سفارش تبلیغ
صبا
حکمت (از سپاهیان خرد است) و هوس ضد آن . [امام صادق علیه السلام ـ در بیان سپاهیان خرد و نابخردی ـ]
اشک شور
درباره



اشک شور


نا آشنا
دوست دارم دوست باشم با خدای مهربان دستهایم رو بگیرم رو به سوی آسمان

خدای مشگل گشا

دو تا مرد توی سلمانی منتظر نشسته بودند و با هم گپ می زدند.
یکی شون گفت : زندگی خیلی سخته.
اون یکی گفت :
آره ، ولی اگه بری سراغ خدا ، حتما توی سختی ها کمکت می کنه.
و جواب شنید :
کدوم خدا؟!
اگه خدائی بود که وضع مردم اینجوری نبود.
خدا هست و مردم باید رنج بکشند؟!
خدا هست و این همه گره توی زندگی هاست؟!
و هر چه توضیح می شنید ، سرسختانه تر روی حرفش پافشاری می کرد.
اونها گرم بحث بودند که فقیری وارد شد و درخواست پول کرد.
ظاهر اون نا مرتب بود و موهاش بلند و بهم ریخته و ژولیده.
چشم های اونی که دلگرم به خدا بود برقی زد و گفت :
گمون کنم هیچ سلمانی ای در شهر ما نیست ، نظرت چیه؟
اون یکی هم با تعجب پاسخ داد که :
پس الآن ما کجا ئیم؟
اولی ادامه داد که :
اگر در شهر مون سلمانی وجود داشت که نباید کسانی مثل اون پیدا می شدند ، مگه نه؟!
دوست من ، آرایشگرها هستند ، ولی تا به اونها مراجعه نکنی از ژولیدگی رهائی پیدا نمی کنی.
خدای مهربون هم هست.
ولی تا سراغش نری ، تا دست توی دستش نذاری و تا ازش نخوای اوضاع رو برات روبراه کنه
این توئی که مقصری ، چون مثل ژولیده ای می مونی که سراغی از آرایشگر نمی گیره.
پس...!


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/25:: 6:6 عصر     |     () نظر

خشم و میخ

  

پدری به پسرش که دائم عصبانی می شد گفت :

پسرم تو باید یاد بگیری که خودت رو کنترل کنی و مراقب رفتار و گفتارت باشی.

و بعد تعدادی میخ به او داد و خواست هر بار که عصبانی می شه یکیش رو به دیوار اتاقش بکوبه!

پسر روز اول هیجده میخ به دیوار زد.

روز دوم شانزده تا و ...!

او هر روز ناخودآگاه وقتی دیوار اتاقش رو می دید تلاش می کرد تا کمتر عصبانی بشه وتعداد میخ هائی که به دیوار می کوبید مدام کم و کمتر می شد.

تا اینکه روزی پدر گفت :

پسرم از این به بعد میخی به دیوار نزن و هر وقت تونستی خودت رو کنترل کنی و جلوی عصبانیتت رو بگیری ، یکی از اون میخ ها رو بیرون بکش.

چند روز بعد همه میخ ها از دیوار اتاق بیرون کشیده شده بودند.

پدر که خیلی خوشحال بود از پسرش بخاطر عوض شدن رفتارش تشکر کرد و گفت :

عزیزم خیلی خوبه که دیگه عصبانی نمی شی ، ولی یه نگاه به دیوار اتاقت بنداز.

پسر نگاهی به دیوار انداخت ، چیزی که به وضوح دیده می شد سوراخ های زیادی بود که اون رو زشت و بد شکل کرده بودند.

پدر ادامه داد :

پسرم دیوار اتاقت دیگه مثل گذشته اش نیست.

تو وقتی با دیگران با عصبانیت صحبت می کنی ، حرف هات در دل اونها چنین اثری رو ایجاد می کنه.

اگر هم دیگه به رفتار غلطت ادامه ندی ، اثرش می مونه.

عزیز دلم کاشکی قبل از آزردن احساسات و عواطف دیگران کمی فکر کنیم.

کاشکی دقت بیشتری روی گفته ها و رفتارمون داشته باشیم.

و کاشکی بدونیم التیام زخم ها به سادگی ایجاد کردن اونها نیست. [1]

پی نوشت :

[1] . نرم افزار نیش ها و نوش ها، انجمن نرم افزار سایت اسک دین دات کام


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/25:: 12:46 عصر     |     () نظر

خاطرات لباس عروس

سلام، یه عالمه حرف تو دلمه، مونده بودم کی با شما درمیون بذارم. امروز روان شناسی می‌گفت حرف و نگرانی های خود رو تو دلتون نگه ندارین و به شکل صحیح برون ریزی کنین. نمی دونم خودش هم می‌فهمید چی می گه یا نه. به هرحال حرف خوبی بود؛ چون این حرف‌ها که تو دلم تلنبار شده، احساسم رو نسبت به خودم بد کرده. من رو برا شادی می‌پوشند، اما دَس رو دلم نگذارین که دلم از دس شما خونه. با شادی حرف از من می‌زنید؛ ولی با غیبت‌ها و ندونم کاری‌هایتون قلب سفیدم رو تیره می‌کنین. دیشب وقتی همه خواب بودن حرف‌هایی رو از داماد جوانی شنیدم. او با خدا سخن می‌گفت: خدایا! من و همسرم رو از مرداب رسم و رسوم غلط حفظ کن. من که مُردم از این تشریفات و خرافات مَردم. اگه می‌دونستم با کف و سوت این همه فشار روانی وارد می‌شود، شاید از ازدواج منصرف می‌شدم...
قطرات اشکی که از چشمان این داماد می‌ریخت، هنوز قلبم رو می‌سوزونه. آدمای عاقل کارایی می‌کنن که عین نادانیه. تازه به ما فخر هم می‌فروشن که عاقلَن و انسان ناطق. من نمی‌دونم، ولی عده‌ای عقیده دارن: «دیوونه‌ها، دیوونه نیستن و بقیه دیوانه‌ان. دیوونه‌ها وقتی به هم می‌رسن از کارهای مضحک مردم برای هم تعریف می‌کنن و می‌خندن. اصلا اونا از دیدن کارهای دیوانه وار این انسان های عاقل نما دیوونه شده اند»
گاهی تو دلم می گم هرچی شما آدما می‌کشین حق تونه. حالم از برخی کاراتون به هم می خوره این روزا مشغول نوشتن کتاب فرهنگ عروسییم. بد نیس، چندتا واژه رو براتون معنا کنم:
جهیزه: اسباب اثاثیه‌ای است که روی هر کدامش مارکِ مید این خون دل ؛ (Made in khone del)دارد.
لباس عروس: لباسی است که بسیاری از آدم‌های به ظاهر شاد می‌پوشند و می‌پوشانند. در ظاهر می‌خندند و در باطن به خاطر گرداب تجملات و چشم و همچشمی گریه.
جهیزیه بَرون: مراسمی است که در آن اقلام جهیزه توسط هیئت داوران (مهین، شهین و رامین و... )ثبت و فیلم برداری می‌شود.
پاتختی: مراسمی است که آدم‌ها در آن آبروی برخی را با خواندن هدایا می‌برند و کف می‌زنند و کِل می‌کشند. در این مراسم هدایا با فیلم و ...ثبت می‌شود تا مبادا فردا برای جبران بیشتر بدهند.
عروس کِشون: مراسمی است که در آن داماد بینوا به کسی رو می‌زند تا ماشین شیک و گران قیمت کسی رو کرایه کند و الکی تا چند ساعت خوش باشند. در این مراسم با هر بوق زدن در نصف شب، نفرین و ناسزای هزاران بیمار و پیر زن و پیر مرد همراه آنها به هوا می‌رود؛ و به فحش دادن به اجداد آنها، تن مرده‌های عروس داماد در قبر می‌لرزد.
آینه بخت: آینه‌ای است که من (لباس عروس) با این رسومات و تجملات هرچه در آن نگاه کردم جز بدبختی چیزی ندیدم.
ماشین عروس: این نوع ماشین، اغلب، نه از عروس است و نه از داماد. ماشین مردم است که به گل هندونه و نارگیل و...آراسته می‌شود.
مراسم عسل خوراندن: شیرینی است که عروس و داماد پس از عقد به هم می‌خورانند تا مزه... که خوردن را نفهمند.
ولیمه : غذایی است که برخی می‌خورند و برخی می‌گویند آی کوفت بخورید.
شیر بها: پول زوری است که زنان شیرصفت از دامادان روبه صفت می‌گیرند.
مطرب: کسی است که آمپر شادیش در این شب بالا می‌رود و عروس و داماد در گرد شادی او تا چند سال سرفه می‌کنند.
سیسمونی: اسباب نوزادیی است که فرزندان بنی آدم به زور عرف از غیر پدر خود صاحب می‌شوند به گمان من علت این که آدمی زاد زیاد به حق خودش قانع نیست این است که کام او را با سیسمونی زور بر می‌دارند نه تربت سید الشهدا و آب باران.
راستی فکر نکنین منِ لباس عروس خشکم و مخالف شادی من با دیوانگی و کم عقلی مخالفم. عاشق یک رنگی و سادگی هستم من دلم لک می‌زنه برم تو عروس‌های مردم روستایی و عشایر اونایی که هنوز ویروس تجملات هارد ذهنشون رو خراب نکرده است. [1]

پی نوشت :

[1] . ماهنامه خانه خوبان، اسفند سال 1391.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/25:: 12:39 عصر     |     () نظر

تمرکز بر هدف

 

کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می کشد. آن را در کمانش می گذارد و نشانه می رود. کماندار پیر از او می خواهد آنچه را می بیند شرح دهد. می گوید آسمان را می بینم. ابرها را. درختان را. شاخه های درختان و هدف را. کمانگیر پیر می گوید کمانت را بگذار زمین تو آماده نیستی. جنگجوی دومی پا پیش می گذارد .کمانگیر پیر می گوید: آنچه را می بینی شرح بده.جنگجو می گوید: فقط هدف را می بینم. پیرمرد فرمان می دهد: پس تیرت را بینداز. تیر بر نشان می نشیند. پیرمرد می گوید: عالی بود. موقعی که تنها هدف را می بینید نشانه بریتان درست خواهد بود و تیرتان بر طبق میلتان به پرواز در خواهد آمد.بر اهداف خود متمرکز شوید. تمرکز افکار بر روی هدف به سادگی حاصل نمی شود. اما مهارتی است که کسب آن امکانپذیر است و ارزش آن در زندگی همچون تیراندازی بسیار زیاد است.

نکته: ما از خداییم به سوی او باز می گردیم. دین به زندگی جهت، هدف و معنامی بخشد.امام باقر سلام الله علیه :

اَلکَمالُ کُلُّ الکَمالِ التَّفَقُّهُ فِی الدّینِ وَالصَّبرُ عَلَى النّائِبَةِ وتَقدیرُ المَعیشَةِ؛

همه کمال در شناخت عمیق دین و شکیبایى در پیشامدها و اندازه نگاه داشتن در زندگى است [1]  

 


پی نوشت :

[1] . دانش‌نامه قرآن و حدیث: ج 9, ص 196, ح 193


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/24:: 8:25 عصر     |     () نظر

 

حمله به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا(س)   

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:
هنگامی که خواستند علی علیه السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه (س) روبرو شدند و فاطمه (س) برای جلوگیری از بردن همسر گرامی اش صدمه های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.
خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می نویسد:
«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد. فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند. سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»
آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است. کتاب الهجوم علی بیت فاطمه ، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/24:: 10:27 صبح     |     () نظر

چادر حضرت زهرا (س) و اسلام آوردن یهودیان   
یک بار حضرت علی (ع) مقداری جو از یک یهودی به وام گرفت، یهودی در گرو وام چیزی طلبید، علی (ع) چادری پشمین متعلق به فاطمه (س) را نزد یهودی به گرو نهاد.
یهودی آن را در اطاقی گذاشت و چون شب شد زن او برای کاری به آن اطاق وارد شد و مشاهده کرد نوری در آنجا می درخشد که همه اطاق، از آن روشن است. نزد شوهر خود بازگشت و خبر داد که در آن اطاق نوری بزرگ و درخشان دیده است، یهودی از گفتار زنش شگفت زده شد و فراموش کرده بود که در آن اطاق چادر فاطمه (س) است. با شتاب برخاست و به آن اطاق آمد و مشاهده کرد نور چادر حضرت زهرا (س) است که از هر سو پرتو افکن است، چنان که گویی ماه درخشانی از نزدیک می تابد! تعجب کرد و بیش از پیش در محل چادر خیره شد و دریافت که آن نور از چادر فاطمه (س) است. از خانه بیرون آمد و نزد وابستگانش شتافت و زنش نیز وابستگان خود را خبر کرد و حدود هشتاد تن از یهودیان گرد آمدند و این موضوع را مشاهده کردند و همه به دین اسلام در آمدند.»

بحار، ج 43، ص 40 و خلاصه ای از این روایت در مناقب شهر آشوب، ج 3، ص 117 و 118 ـ منتهی الآمال، ص 160.

هیئت تحریریه موسسه در راه حق- پیشوایان معصوم، ص118


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/24:: 10:19 صبح     |     () نظر

در حریم فاطمیه مرغ دل پر میزند

ناله از مظلومی زهرای اطهر میزند

السلام علیک یا فاطمة الزهرا . . .


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/21:: 12:13 عصر     |     () نظر

وجه تسمیه حضرت به فاطمه   
نویسنده گان سیره و محدثان اسلامی برای دختر پیامبر لقب های زیادی نوشته اند. آنچه از مجموع این اسامی و القاب یافته می شود، بزرگی قدر و شخصیت برجسته دختر پیغمبر در دیده پدر و شوهر و مقام ارجمند او در اسلام و میان مسلمانان است .این حقیقتی است که پیروان همه مذاهب اسلامی بدان اعتراف دارند.برای همین است که در عموم کتاب های شیعه و گاه در کتاب های معتبر اهل سنت و جماعت کتاب جداگانه در فضیلت دختر پیغمبر دیده می شود و یا فصلی را برای روایت هایی که درباره اوست گشوده اند.
علت نامیدن فاطمه
در جلد دهم بحار الانوار از حضرت باقر (ع) نقل است: هنگامی که فاطمه زهرا (س) پا به جهان نهاد خدای متعال فرشته ای را امر فرمود که این نام (فاطمه) را بر زبان حضرت رسول اکرم (ص) جاری نماید پس پروردگار جهانیان فرمود: تو را از ناپاکی باز داشتم. آنگاه حضرت باقر(ع) فرمودند: والله خدای تبارک وتعالی این بانو را از علم مملو ساخت. از دو امام بزرگوار یعنی امام رضا و امام جواد (ع) است که فرمود، شنیدم مامون از پدرش رشید و او از مهدی و او از منصور و او از پدرش و از جدش نقل می کند که ابن عباس به معاویه گفت: آیا می دانی که چرا فاطمه را فاطمه نامیدند؟ گفت: نمی دانم . ابن عباس گفت: زیرا خدای تعالی وی و شیعیانش را از آتشی در امان داشته و این سخن، سخن رسول خداست. فتال نیشابوری ضمن حدیثی از امام صادق (ع)آورده است که چون از بدی ها بریده شود او را فاطمه نامیدند.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/20:: 11:3 صبح     |     () نظر

نه تنها زینب از دین یاوری کرد / به همت کاروان را رهبری کرد

به دوران اسارت با یتیمان / نوازشها به مهر مادری کرد

میلاد الگوی پرستاران و روز پرستار، مبارک باد


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/15:: 9:28 صبح     |     () نظر

مادر فاطمه زهرا (س)   
در میان میلیونها بانوی با فضیلت جهان، تنها یک بانو این افتخار را پیدا کرد که دُرِّ شاهوار جهان آفرینش، دُردانه بی همتای خداوند منّان باشد و سرور بانوان عالم، دخت گرانمایه پیامبر خاتم، وجود اقدس فاطمه اطهر (س) را در صدف خود بپروراند، و او کسی جز حضرت خدیجه (س) نیست.
از رسول اکرم (ص) احادیث فراوانی در مناقب حضرت خدیجه (س) رسیده است که فقط به شماری از آنها اشاره می کنیم:
1. خدیجه، صدّیقه امّت من است.
2. هر روز چندین بار خداوند به خدیجه بر فرشتگان مباهات می کند.
3. خدیجه برترین امّهات مؤمنین است.
4. هرگز خدا همسری بهتر از او برای من جایگزین نکرده است.
5. برترین بانوان بهشتی، خدیجه دخت خویلد و فاطمه دخت محمّد است.
6. خدیجه بر بانوان امّت من برتری داده شده است.
7. خداوند محبّت خدیجه را بر من ارزانی داشت.
8. خدیجه در ایمان به خدا و من، گوی سبقت را از همه بانوان عالم ربود.
9. خداوند شکم مادرت را (خطاب به حضرت فاطمه (س) ظرف امامت قرار داد.

برگرفته از کتاب « صدف کوثر» اثر علی اکبر مهدی پور ، نسخه pdf سایت خدیجه کبری


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط نا آشنا 92/12/13:: 11:5 عصر     |     () نظر
   1   2      >


لوگوی ما